تبليغاتX
کوچه باغ

 

از باغ می برند تا چراغانی ات کنند

 تا کاج جشن های زمستانی ات کنند

پر کرده اند صبح تو را ابرهای تار

  تنها به اين بهانه که بارانی ات کنند

يوسف! به اين رها شدن از چاه دل مبند

  اين بار می برند که زندانی ات کنند

يک نقطه بيش فرق رحيم و رجيم نيست

  از نقطه ای بترس که شيطانی ات کنند!

ای گل گمان نکن به شب جشن می روی

 شايد به خاک مرده ای ارزانی ات کنند

آب طلب نکرده هميشه مراد نيست

  گاهی نشانه ايست که قربانی ات کنند

فاضل نظری

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت4:15 بعد از ظهرتوسط حمیده |
نرگس آتش پرست

نرگس آتش پرستی داشت شبنم می فروخت

                           با همان چشمی که می زد زخم، مرهم می فروخت

زندگی چون برده داری پیر در بازار عمر

                             داشت یوسف را به مشتی خاک عالم می فروخت

زندگی این تاجر طماع ناخن خشک پیر

                              مرگ را همچون شراب ناب کم کم می فروخت

در تمام سالهای رفته برما روزگار

                                   مهربانی می خرید از ما و ماتم می فروخت

من گلی پژمرده بودم در کنار غنچه ها

                               گل فروش ای کاش با آنها مرا هم می فروخت

"فاضل نظری"

+نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت3:35 بعد از ظهرتوسط حمیده |
به چه کس باید گفت؟

وقتي كه وفا قصه ي برف به تابستان است
و محبت گل نايابيست ،
به چه كس بايد گفت :
با تو خوشبختترين انسانم!

+نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت6:32 بعد از ظهرتوسط حمیده |
ماندگاری

یک کاغذ سفید را

هر چقدر هم که سفید و تمیز باشد

کسی قاب نمی گیرد

برای ماندگاری باید

حرفی برای گفتن داشت.

*نایک*

+نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت1:21 بعد از ظهرتوسط حمیده |
از عشق نشانی نیست...

*خود را به كه بسپارم ، وقتي كه دلم تنگ است
پيدا نكنم همدل ، دلها همه از سنگ است
گويا كه در اين وادي ، از عشق نشاني نيست
گر هست يكي عاشق ، آلوده به صدرنگ است*

+نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت1:19 بعد از ظهرتوسط حمیده |
پایان87

سلام

امروز29اسفند آخرين پنج شنبه ي سال 8۷...

چقدر زود گذشت انگار همين ديروز بود كه صداي تبريك نوروز87 از تلويزيون پخش شد

و حالا صداي تيك تاك آخرين لحظه هاي سال رو ميشنويم. عمر انسان به چشم برهم زدني

ميگذره و اين بشر خاكي هر روز به لحظه ي خواب ابدي نزيك ميشه اما انگار بعضي ها

صداي سوت قطار زندگي رو كه بهشون هشدار ميده:" براي رسيدن به مقصد جا نموني"

نميشنون..! به هر حال امسال هم به پايان رسيد با همه ي اتفاقات و لحظه هاي خوب و بدش

 با همه ي دوستي ها و دشمني هاش، با همه ي رنج ها وراحتي هاش،و تنها چيزهايي كه

باقي موند خاطره هاي خوب و بد روزهاي سپري شده است.

از خدا ميخواهم سال جديد سالي خوب و پربركت براي همه باشه،سالي سرشار از خاطرات

خوب ،سرشار از عشق،سرشار از ايمان ، موفقيت ها و دوستي هاي قشنگ...

از خدا ميخواهم سال ديگه توي همين روز،تو همين وب بنويسم چه سال خوبي بود.

خدا رو شكر ميگم به خاطر همه ي زيباهايي كه بر تار و پود زندگيمون نقش بست.

سر سفره ي هفت سين براي همه دعا ميكنم.

                                                                                     (ح م ي د ه)

 

چهار دعای برتر لحظه تحویل سال /  اول دعا برای ظهور آن بی مثال

دوم تمام ملت بی ضرر و بی ملال / سوم رسیدن ما به قله های کمال

چهارم تمام جیب ها پر از پول ، اما حلال . . .

+نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت0:22 قبل از ظهرتوسط حمیده |
زیباست با او...
چه زیباست نوشتن وقتی می دانی او می خواند

                       چه زیباست سرودن وقتی می دانی او می شنود

و چه زیباست جنون وقتی می دانی او می بیند

+نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت2:38 بعد از ظهرتوسط حمیده |
یادم کن

بیخبر از همدگر آسوده خوابیدن چه سود
بر مزار مردگان خویش نالیدن چه سود
زنده را باید به فریادش رسید
ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود
زنده را تا زنده است قدرش بدان
ورنه بر روی مزارش کوزه گل چیدن چه سود
زنده را در زندگی دستش بگیر
ورنه مشکی از برای مرده پوشیدن چه سود
تا زمانی زنده ایم بیگانه ایم
در عزاها روی همدیگر ببوسیدن چه سود
گر نکردی یاد من تا زنده ام
روی قبرم سنگهای مرمری چیدن چه سود

+نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387ساعت10:1 بعد از ظهرتوسط حمیده |

دلم از نرگس بیمار تو بیمارتر است

چاره کن درد کسی کز همه ناچارتر است

من بدین طالع برگشته چه خواهم کردن

که ز مژگان سیاه تو نگون سارتر است

 گر تواش وعده دیدار ندادی امشب؟

پس چرا دیده من از همه بیدارتر است

هر گرفتار که در بند تو می نالد زار

می برد حسرت صیدی که گرفتارتر است

عقل پرسید که:دشوارتر از مردن چیست؟

عشق فرمود:فراق از همه دشوارتر است

«فروغی بسطامی٬قرن ۱۳»

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت11:4 بعد از ظهرتوسط حمیده |
نمیدانم...

اینجا آسمان ابری ست
آنجا را نمیدانم . . .
اینجا شده پاییز
آنجا را نمیدانم . . .
اینجا فقط رنگ است
آنجا را نمیدانم . . .
اینجا دلی تنگ است
آنجا را نمیدانم . . .

+نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت6:35 بعد از ظهرتوسط حمیده |